۱- اهالی روستا دور هم جمع می شدن و هر کسی برای خودش دکمه یا مهره ای می آورده.
این مهره یا دکمه ها رو توی یه کوزه آب می انداختن٬یه بچه ای که کم سن و سال بوده رو می اوردن٬می گفتن یه مهره برداره٬بعد این مهره رو تو دستش نگه می داره تا بهش بگن اون مهره رو نشون بده
قبل از این که مهره رو نشون بده تا ببینن مال کی هست یه شعری می خوندن (که مادر بزرگم می گه بیشتر این شعر ها رو عام رضا می خونده.
که این شعرها حکم فال رو برای اونها داشته(مثل فال حافظ گرفتن ما)
۲-فال گوش هم یکی دیگه از مراسم چهارشنبه سوری بوده٬سر چهار راه می ایستادن و یه موردی یا یه نیتی رو توی ذهنشون می اوردن بعد منتظر می موندن تا کسی رد بشه ٬حرفی که عابران با هم رد و بدل می کردن جواب نیتشون بوده.
۳-یکی دیگه از کارهاشون هم قاشق زنی بوده که متاسفانه اطلاع زیادی در رابطه با کیفیت کار ندارم.
(مونا)
