تبليغاتX
روستای آهو
روستای آهو
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
گپ آهویی ...  
من یه نوشته ای تو سایت مای پردیس گروه روستای آهو از آقای محمد ذاکری آهویی خوندم که برام جالب بود گفتم اینجا منعکسش کنم شاید برای  شما هم اگه نشنیدید جالب باشه.

 

معمولا بعد از خرمن کوبی هر کی از جلوی خرمن رد می شه یه مکالمه کوتاه بین صاحب گندم ها و اون عابر رد و بدل میشه که واستون میگم.
عابر : خرمن آباد
صاحب گندم ها : خانه شما آباد
عابر : خدا حافظ
صاحب گندم ها : خدا نگهدار
این مکالمه در واقع یه گپ کوتاه و در حال رد شدن از جلوی خرمن اون شخص هست
آخه خرمنها معمولا سر جاده و جلوی چشم همه هست.
اون عابر با این کارش در واقع یه خسته نباشید هم به اون کشاورز میگه.

(مونا)

سه شنبه نهم بهمن 1386
آتش افروز ...  
این مطلب رو بهتر بود بعد از کوسه می نوشتم٬حالا یه کمی دیر شده ولی اگه دیر هم بنویسم بهتر از اینه که اصلا ننویسم بالاخره رسمی بوده که در آهو برگزار می شده و جالب. 

روز بعد از کوسه یه نفر خودش رو آماده می کرده و تو کوچه ها راه می افتاده٬چند نفری هم دنبالش راه می افتادن.

این شخص هم به اسم آتش افروز بوده و بلند می خونده "آتش افروز سالی یه روز"٬اینو می خونده و می رقصید.مردم هم می اومدن بیرون و نخودچی٬کشمش٬گندم٬نخود٬آرد و یا هر چی که داشتن  می آوردن و به آتش افروز می دادن.

خانم اون کسی که آتش افروز بوده ظهر ناهار می گذاشته و به همه اونهایی که دنبال آتش افروز راه افتاده بودن غذا می داده.

من این مورد رو از مادر بزرگم شنیدم ولی ایشون هم گفتن چیزی که به یادم می یاد اینه٬اگه کسی کاملتر می دونه لطف کنه و به ما هم بگه.

(مونا)