تبليغاتX
روستای آهو
روستای آهو
یکشنبه یازدهم آذر 1386
کوسه ...  

یکی از مراسم زمستون آهو کوسه بوده که خیلی وقته که دیگه خبری از اینجور کارها نیست.

قدیما در میانه فصل زمستون که همون روزهای وسط بهمن ماهه یک نفر که چوپون بوده لباس مخصوصی تنش می کرده و حسابی خودش رو می پو شونده و یه کلاه بوته ای برای خودش درست می کرده،روی سرش می گذاشته و راه می افتاده توی خیابون یه مرد دیگه هم پشت اون راه می افتاده مثلا عروسش بوده.

 کوسه آدم قوی باید باشه چون همه از پشت بوم گوله های بزرگی از برف درست می کردن و روی کوسه می انداختن،اون هم باید فرار می کرده.

 پشت کوسه و عروسش چند نفری می اومدن تا چیزایی که اونا جمع می کنند رو براشون ببرن.

به هر خونه ای که می رسیدن چیزی براشون می اوردن.

حالا نقش عروس این وسط چی بوده؟ به خونه های گله دار که می رسیدن جلوی در عروس بی هوش می شده و روی زمین می افته برای همین خانواده گله دار باید براشون روغن می اوردن تا عروس به هوش بیاد.

اهالی آهو هم وقتی کوسه از خونه اونها رد می شده می اومدن بیرون و دنبال اونها راه می افتادن و تماشا می کردن.

ـ به نظر من کار جالبی بوده ولی چه حیف که اثری از این کارها نمانده.

مامانم می گه این داستان رو آقاجونم خدابیامرز(محمد مجیدی)با هیجان خاصی براشون تعریف می کرده،و دنبال اون یکی از اتفاقاتی که در یه همچین روزی برای خودش افتاده رو تعریف می کرده و اون این که:یه جایی ازآهو یه سری یه گلوله خیلی بزرگی از برف درست کرده بودن می خواستن بندازن روی سر کوسه بعد یکی از اهالی می یاد که جلوشونو بگیره تا نندازن دعوا می شه آقاجونم عقب عقبی میرفته و تماشا می کرده ناگهان می خوره زمین و بی هوش می شه اونها هم که مشغول کار خودشون بوده چند وقتی می گذره بعد متوجه می شن که یکی بی هوش شده.(کار جالبی بوده ولی این قسمتش که پدربزرگم می افته اصلا بد جوری پکرم می کنه)

(مونا)

یکشنبه یازدهم آذر 1386
شب چله ...  

زمستون نزدیکه و شب چله هم که نزدیکتر بهتر دونستم این پست مربوط به شب چله آهو باشه:

در آخرین شب آذر ماه که همون شب چله هست در در آهو خانواده ها در یکجا که معمولا خانه بزرگتر فامیل بوده جمع می شدن البته الان رو خبر ندارم.و تا پاسی از شب کنار هم خوش می گذراندن و یک نفر نیز برای همه قصه ای تعریف می کرده.

سر سفره شب چله انار-هندوانه-کشمش-بادام-فتیر-آب نبات و ...بوده.

از مادربزگم هم شنیدم که اون خانواده هایی که تازه عروس داشتن مادرشوهر برای شب چله عروسش یه سینی از تخم مرغ،بادام،کشمش،آب نبات،فتیر، هندوانه و... می برد به جز گردو که اون رو خوب نمی دونستن چون می گفتن گردو وقتی به هم می خوره قال قال داره و اون رو نشونه دعوا می دونستن برای همین برای زندگی مشترک وپیش کشی خوب نمی دیدن.  

(مونا)